تبلیغات

قالب بلاگفا

موسیقی قالب وبلاگ
روزای من - فهیمه
هرکی درد دل داره یا سنگ صبوره بیاید اینجا

فهیمه

پنجشنبه 16 دی 1389 12:18 ق.ظ

نویسنده :
ارسال شده در: روزای من ،
سلام دوستای خوبم  امروز بد جوری هالم گرفته شد
امروز  با دوستامون تو پارک داشتیم میرفتیم  که یه دختر کوچولو رو دیدیم روی یکی از این نیم کتا نشته یه  دوازده 13 سالی میشده  اینهو بی هالا روی نیمکت نشسته بود و یه بسته ادامس تو دسش بود. ماکه از جلوش رد شدیم دلم گرفت  منو دوستام یکمی اونوتر  روی یه نمیکت نشستیم و داشتیم لزت می بردیم  من حواسم به دختر کوچلو هه بود دیدم  دختره     یلند شده به  چند تا دختر اونور تر داره میگه  ادامس میخرین دخترا  بهش محل ندادن من می خواستم برم که همه ادمسا رو از ش بخرم که دیدم داره میاد به سمت ما ها  یکی از دوستامو که خیلی  ادم بد ذاتی هستش
 نمی دونم  چرا بچه ها اونو تو جمعمون راه میدن   من باهاش سرسنگین برخورد میکنم حرفی ممیزنه گاهی فقط گوش میدم سی میکنم  هم کلام نشم باهاش    یهو دختر که نزدیک شد  این ادم بدزات گفت بیا ازت بگیرم ولی این بار
 این ادم بد زات داشت کار خیری انجام میداد که من توش مونده بودم  رفتش یه گوشه ای ادامسارو ازش گرفتو دیدم
 نشسته داره با هاش صحبت میکنه  دختره یهو  که داشت هرف می زد از دور ملوم بود داره گریه میکنه می خواستم برم جلو که ببینم چی شده دیدم یه دختر  ادامس فروش دیگه میگه اقا بیا ادامس بخر  چه منتی هم میکرد گفتم باشه
  یه 5 تومنی بهش دادم 2 تا ادامس گرفتم گفتم بغیش باشه برا خودت  بهش گفتم او دوسدته اون دختری که اونوره گفتش اره خیلی بد  بخته  من که به دختره 5 تومن داده بودم دختره می خواست یه جوری تشکر کنه  خیلی  بامحبت هرف میزدو میخواست جبران کنه گفت اره دوستمه خیلی بد بخته  گفتم چرا هالا اونا اون کنار نشسته بودن منم بااون کنار یه درختی بودیم گفتش باباش مرده یه داداش یه ساله داره
 مامانش  میره خونه  ادما کارمیکنه  خونه تمیز میکنه خلاصه اینا رو داشت تعریف میکرد گفتتش  مامانش داشت  پله های  یه اپارتمانو تی میکشید هالا اینقد خسته بوده و نرده پله ها هم کوپیک بوده میفته و کمرش میشکنه
  گفت الون یه ماهی هست  که مامانش کار نمیکنه  فهیمه هم هرچی کار میکنه  شیر خشک میگیره برا داداشش و پول کم میاره من  بهش قرض میدم
 گفت دیشب گلی برا مامانش و دداشش    میوهو خوراکیو کلی اساس گرفته بود  به منم پولامو داد من بهش گفتم  پول دار شدیا گفتم شاید  یکی بهش کمکی کرده  دمه صبی که باهم داشتیم میومدیم پارک  فهیمه گفت  من برم  دستشویی برمی گردم وقتی اومد کلی چول داشتش ومنم عصبانی  قیافش قرمز شده بود هال نداشت اصلا  نمی تونست خوب راه بره از دستشویی که اومد بیرو دیدم یه پسره هم بدش اومد بیرون
  تا اینارو شنیدم یه بقضی گلو مو گرفت که نگو می خواستم بشینمو گریه کن  خیلی دردم اومده بود یه دختر 12 ساله برا یه شیر خشک....
 ارسشو گرفتم تا به خودم اومدم دیدم اونا نیست و منم رفتم پیش دوستام
 دوستای خوبم اینم یه سوال
چرا بعضی پسرا اینقد کثافتو هیوانن من هرچی فکر کردم  دلیلی برای همچین کار هیوانی اونم با یه دختر 12 ساله پیدا نکردم؟



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: هرف دل ، سنگ صبور ، دردو دل ، بی تــــو ، دیوانه ، باران ندیده ، نـــــــــــــــــــــــــه ، بدون تــــــــــو ، روزای تلخ انتظـــــــــار ، شرط عشق ، شاعر زن می گوید ، پسرک ، ماریا توتونچی ، معشوق شعر من ، ابجی هستی ، دلم میخوا د اگر ای کاش بودم... ، شعر من ، چادر نشین ، فهیمه ، دروغ ، سرما خوردگی ، از كارای خودم ، اشنایی با مهسا جان ، مهسا عزیز دلها ، مهسا ، سقوط هواپیمای بوئینگ 747 ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 دی 1389 03:35 ق.ظ



قالب بلاگفا

موسیقی قالب وبلاگ
افزایش آمار