تبلیغات

قالب بلاگفا

موسیقی قالب وبلاگ
روزای من - بدون تــــــــــو
هرکی درد دل داره یا سنگ صبوره بیاید اینجا

بدون تــــــــــو

سه شنبه 21 دی 1389 02:30 ب.ظ

نویسنده : ابجی هستی
ارسال شده در: اشعار دوستانم ،

آمدم تا از تمام شدنم آغاز کنم

نشسته ام رو به روی ِ آینه٫به دنبال چیزهایی میگردم که دیگر نیست

لبخندی از سر ِ رضایت

که نیست

چشمانی براق و شاد

که نیست

کلافه ام..کلافه ام و سرم درد میکند!

قرار بود عکست رو برویم  بر روی دیوار باشد

قرار بود هر بار که پلک هایم٬ باز و بسته  میشوند

تو را در این اتاق  ببینم و تورا یاد کنم و یاد کنم تورا

که نشد

به قول خودت"نباید"ها بیشتر از "باید"هاست

و خوب میدانم که عکس "چشم هایت" که نگین زندگی ام بود

نباید روی این دیوار رنگین کمان بسازد

کودکیم با تو بود! و رفتنت مرگ  ِ روزهای ِ کودکیم

صندوقچه خاطراتم! پاک ِ پاک است.

دیگر عکس دو نفره و دستبند و

 ته سیگار و حتی دست خطتت را هم نمیبینی

عکس و فیلم هایمان را هم دور انداختم

دور انداختم که مبادا ببینم و

بخواهم دوباره با سوال هایم که همه "چرا" دارد! بهمت بریزم

دیگر آن تیغ که میبریدم و به خیالم رگ میزدم از نبودنت نیست

هیچ چیز اینجا نیست که مرا یاد ِ تو بیاندازد..

به جز یادت که از هر چیزی ماندنی تر بود

میترسم جمله هایم را تمام کنم٬

چرا که از آخر به اول آمده ام

شب هایی هست مثل حالا

که دلم میخواهد در آغوشت بخوابم

و ببــــــــــــــــازم تمام بُردنی هارا

درست مثل پنج سال پیش و باختن پیش چشم هایت

مثل چهار سال ِ پیش و باختن پیش چشم هایشان

که پدرم با نگاهش پرسید چرا؟!

و من یک ماه در اتاقم  ماندم

و جواب ندادم که چرا

چــــرا همان زمانی که تو دیگر نبودی

 قرص خوردم و خواستم بروم قعر ِ جهنم!

که کمی از آتش این دنیا خنک شوم

که نشد

که از همه خودکشی ها و خود زنی ها

فقط یک دَر مانده و یک ترک

که یادم می اندازد 

داشتم می آمدم پیش تو  !

که نگذاشتند !

که فرار کردم

که شبش که گفتی "برو" چقدر به خدا التماس کردم

که الان که دارم دوباره آن روزهارا مینویسم

هق هق میکنم و

می شکنم و می شکنم

و هق هق میکنم

و می شکنم و

امــــــــــــــــا   آخ نمیگویم...

آه هم نمیکشم

خوب ِ خویم 

مست ِ مست از حرم حضورت که نیستی و نمیدانم چرا

حس میکنم کنار هم روی این تخت دراز کشیده ایم

مثل همان روزهــــــا

سردم شده

میلرزم و لرزشم از سرما نیست

و سردیَم از هوا نیست و آخ که چقدر دارم درد میکشم

تابستانم با تو گذشت

زمستانم با تو گرم شد

و بهارم با تو پاییز شد

و همه چیز برای ِ من  برای ِ همیشه با کوچ کردنت تمام شد

رفتی و من روح مـــــرده ام را در جسم زخمی ام جا گذاشتم

و زندگی کردم

و با زندگیم غریبی کردم و

دیگر حتی برای ِیک بار هم

"چـــــــترا " نگفتم

 آه نکشیدم و

اشک نریختم و

نگفتم حتی برگرد

حالا اینجا ایستاده ام جایی که  آخر راه نیست

یک شروع است از اتنها

و یک مرگ که خیلی هم تدریجی نیست

یک مشت دلتتگیست و یک آسمان حرف

تنهایم که بگذاری٬

خودم کم کم خوب میشوم

به رویم نیار که این خط خطی ها را  من نوشتم

به رویم نیار تا همیشه برایت بخندم

تلخ میخندم ولی میخندم و برای تو میخندم




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: بی تــــو ، سنگ حادثـــــه لبخند ، دیوانه ، باران ندیده ، نـــــــــــــــــــــــــه ، بدون تــــــــــو ، روزای تلخ انتظـــــــــار ، شرط عشق ، شاعر زن می گوید ، پسرک ، ماریا توتونچی ، معشوق شعر من ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 دی 1389 04:20 ق.ظ



قالب بلاگفا

موسیقی قالب وبلاگ
افزایش آمار